تاریخ : پنج شنبه, ۱۴ اسفند , ۱۳۹۹ 21 رجب 1442 Thursday, 4 March , 2021
1

رواياتى از امير مؤمنان عليه السلام پيرامون معرفت نفس

  • ۲۲ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۰:۲۴
رواياتى از امير مؤمنان عليه السلام پيرامون  معرفت نفس

معرفت نفس ۱٫ «أَلْمَعْرِفَةُ نُورُ الْقَلْبِ.» شناخت [خدا]، مايه‏ى روشنايى قلب است. ۲٫ «أَلتَّوْحِيدُ حَياةُ النَّفْسِ.» توحيد، مايه‏ى زندگانى نفس است. ۳٫ «أَلْمَعْرِفَةُ، أَلْفَوْزُ بِالْقُدْسِ.» شناخت [خدا] عبارت از كاميابى و دست‏يافتن به مقام قدس [و تنزّه از غير خدا] است. ۴٫ «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ تَوَحَّدَ.» هر كس خدا را بشناسد، متوحّد و يگانه و […]

معرفت نفس

۱٫ «أَلْمَعْرِفَةُ نُورُ الْقَلْبِ.»

شناخت [خدا]، مايه‏ى روشنايى قلب است.

۲٫ «أَلتَّوْحِيدُ حَياةُ النَّفْسِ.»

توحيد، مايه‏ى زندگانى نفس است.

۳٫ «أَلْمَعْرِفَةُ، أَلْفَوْزُ بِالْقُدْسِ.»

شناخت [خدا] عبارت از كاميابى و دست‏يافتن به مقام قدس [و تنزّه از غير خدا] است.

۴٫ «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ تَوَحَّدَ.»

هر كس خدا را بشناسد، متوحّد و يگانه و مجرّد مى‏گردد.

۵٫ «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ سُبْحانَهُ، لَمْ يَشْقَ أَبَداً.»

هر كس خداوند سبحان را بشناسد، هرگز بدبخت و رنجيده نمى‏گردد.

۶٫ «مَعْرِفَةُ اللَّهِ سُبْحانَهُ أَعْلَى الْمَعارِفِ.»

شناخت خداوند سبحان، برترين شناخت است.

۷٫ «أَلتَّفَكُّرُ فِى مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، عِبادَةُ المُخْلَصِينَ.»

تفكّر در ملكوت آسمان‏ها و زمين، عبادت پاكيزگان به تمام وجود مى‏باشد.

۸٫ «أَلتَّوْحِيدُ أَنْ لا تَتَوَهَّمَ.»

توحيد عبارت از آن است كه خدا را [به صورت مخلوق‏] تصوّر نكنى.

۹٫ «أَلْكَيِّسُ، مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ وَ أَخْلَصَ أَعْمالَهُ.»

زيرك، كسى است كه نفس خود را شناخته و اعمال خود را خالص سازد.

۱۰٫ «أَلْمَعْرِفَةُ بِالنَّفْسِ أَنْفَعُ الْمَعْرِفَتَيْنِ.»

شناخت نفس، برترين نوع معرفت از دو نوع معرفت [معرفت خدا و نفس‏] مى‏باشد

۱۱٫ «قَريبٌ مِنَ الْأَشْياءِ غَيْرَ مُلامِسٍ، بَعيدٌ مِنْها غَيْرَ مُبائِنٍ.»

او به اشيا نزديك است بى‏آن كه در كنار و به آن‏ها چسبيده باشد، از آن‏ها دور است بدون آنكه از آن‏ها جدا باشد.

۱۲٫ «أَلْعارِفُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَأَعْتَقَها وَ نَزَّهَها عَنْ كُلِّ ما يُبَعِّدُها وَ يُوبِقُها.»

عارف كسى است كه خود را بشناسد و آنگاه خويش را [از هواها] آزاد نمايد، و از هر چه آن را دور نموده و به هلاكت افكند، پاك سازد.

۱۳٫ «أَفْضَلُ الْمَعْرِفَةِ، مَعْرِفَةُ الْإِنْسانِ نَفْسَهُ.»

برترين شناخت اين است كه انسان خود را بشناسد.

۱۴٫ «أَعْظَمُ الجَهْلِ، جَهْلُ الإِنْسانِ أَمْرَ نَفْسِهِ.»

بزرگ‏ترين نادانى، جهل انسان به امر نَفْس خويش مى‏باشد.

۱۵٫ «أَعْظَمُ مِلْكٍ مِلْكُ النَّفْسِ.»

بزرگ‏ترين دارايى [سلطنت‏]، دارايى [يا سلطنت‏] بر نفس است.

۱۶٫ «أَلشَّرِيعَةُ رِياضَةُ النَّفْسِ.»

شريعت عبارت از رياضت و تمرين دادن نفس است.

۱۷٫ «أَفْضَلُ الْحِكْمَةِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسانِ نَفْسَهُ، وَ وُقُوفُهُ عِنْدَ قَدْرِهِ.»

برترين حكمت اين است كه انسان نَفْس خود را شناخته و به منزلت خويش واقف گردد

۱۸٫ «أَكْثَرُ النّاسِ مَعْرِفَةً لِنَفْسِهِ أَخْوَفُكُمْ لِرَبِّهِ.»

آشناترين مردم به نفس خويش، بيمناك‏ترين ايشان از پروردگارش مى‏باشد.

۱۹٫ «أَفْضَلُ الْعَقْلِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسانِ [الْمَرْءِ] نَفْسَهُ؛ فَمَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَقِلَ؛ وَ مَنْ جَهِلَها ضَلَّ.»

برترين مرحله‏ى عقل اين است كه انسان خود را بشناسد، لذا هر كس خود را بشناسد عاقل است، و هر كس نسبت به خود جاهل باشد، گمراه مى‏باشد.

۲۰٫ «عَجِبْتُ لِمَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، كَيْفَ يَأْنِسُ بِدارِ الْفَنآء؟»

در شگفتم از كسى كه نَفْسش را شناخت، چگونه به دار فنا انس مى‏گيرد؟

۲۱٫ «عَجِبْتُ لِمَنْ يُنْشِدُ ضالَّتَهُ وَ قَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا يَطْلُبُها.»

در حيرتم از آن كه چون چيزى از او ناياب شود در پى آن بر آمده و از گمشده‏ى خود در هر انجمن نشان مى‏پرسد، ولى تمام حقيقت خود را گم كرده است و در طلب آن قدمى بر نمى‏دارد.

۲۲٫ «عَجِبْتُ لِمَنْ يَجْهَلُ نَفْسَهُ، كَيْفَ يَعْرِفُ رَبَّهُ.»

در شگفتم از كسى كه به نَفس خود جاهل است، چگونه پروردگارش را می شناسد!

۲۳٫ «غايَةُ الْمَعْرِفَةِ، أَنْ يَعْرِفَ الْمَرْءُ نَفْسَهُ.»

نهايت معرفتِ ربوبى، معرفت هر كس به نَفْس خويش است.

۲۴٫ «كَفى‏ بِالْمَرْءِ مَعْرِفَةً أَنْ يَعْرِفَ نفْسَهُ.»

براى مرد از نظر شناخت [پروردگار] همين بس كه نفس خويش را بشناسد.

۲۵٫ «كَفى‏ بِالْمَرءِ جَهْلًا، أَنْ يَجْهَلَ نَفْسَهُ.»

مرد را از جهت نادانى همين بس كه به نَفْس خويش جاهل باشد.

۲۶٫ «مَنْ نَسِىَ اللَّهَ، أَنْساهُ نَفْسَهُ.»

هر كس خدا را فراموش كند، خداوند او را به خود فراموشى دچار مى‏كند.

۲۷٫ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، تَجَرَّدَ.»

هر كس نفس خويش را شناخت، پيراسته گشته [و به جنبه‏ى تجرّدى خويش راه مى‏يابد.]

۲۸٫ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ رَبَّهُ.»

هر كس خود را شناخت پروردگارش را شناخته است.

۲۹٫ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، جَلَّ أَمْرُهُ.»

هر كس خود را بشناسد، كارش اوج مى‏گيرد.

۳۰٫ «مَنْ جَهِلَ نَفْسَهُ، كانَ بِغَيْرِ نَفْسِهِ أَجْهَلُ.»

هر كس به نَفْس خود جاهل باشد، به غير آن نادان‏تر خواهد بود.

۳۱٫ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَقَدِ انْتَهى‏ إِلى‏ غايَةِ كُلِّ مَعْرِفَةٍ وَ عِلْمٍ.»

هر كس خود را بشناسد، به نهايت هرگونه شناخت و دانش راه مى‏يابد.

۳۲٫ «مَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَيْرِ نَفْسِهِ، تَحَيَّرَ فِى الظُّلُماتِ، وَ ارْتَبَكَ فِى الْهَلَكاتِ.»

هر كس نفس خويش را به غير آن مشغول ساخت، در تاريكى‏ها متحيّر گشته، و در هلاكت‏ها فرو مى‏رود.

۳۳٫ «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ نَفْسَهُ، بَعُدَ عَنْ سَبِيل النَّجاةِ وَ حَبَطَ فِى الظَّلالِ وَ الْجَهالاتِ.»

هر كس نفس خويش را نشناسد، از راه نجات دور گرديده و در گمراهى و نادانى‏ها فرو رفته و نابود مى‏گردد.

۳۴٫ «مَعْرِفَةُ النَّفْسِ أَنْفَعُ المَعارِفِ.»

خودشناسى سود بخش‏ترين شناخت‏هاست.

۳۵٫ «نالَ الفَوْزَ الْأَكْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بمَعْرِفَةِ النَّفْسِ.»

به رستگارى بزرگ نايل گشت آن كه به شناسايى نفس خويش كامياب شد.

۳۶٫ «لا تَجْهَلْ نَفْسَكَ؛ فَإِنَّ الْجاهِلَ مَعْرِفَةَ نَفْسِهِ، جاهِلٌ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ.»

به نفس خويش جاهل مباش، كه هر كس به نَفْسش جاهل شد، به هر چيزى نادان و جاهل خواهد بود.

۳۷٫ «عَرَفَتْهُ الْقُلُوبُ بِضَمائِرِها، وَ الْأَفْكارُ بِخَواطِرِها، وَ النُّفُوسُ بِسَرائِرِها.»

دل‏ها با ضمير خود و انديشه‏ها با خاطره‏هايشان و جان‏ها با درونشان او را شناخته‏اند.

۳۸٫ «الإِخْلاصُ عِبادَةُ المُقَرَّبِينَ.»

اخلاص، عبادت مقرّبان است.

۳۹٫ «عِنْدَ تَحْقِيقِ الْإِخْلاصِ، تَسْتَنِيرُ الْبَصآئِرُ.»

هنگام محقّق شدن اخلاص بصيرت‏ها و ديدهاى باطنى نورانى مى‏گردد.

۴۰٫ «لا تَذْكُرِ اللَّهَ سُبْحانَهُ ساهِياً، وَ لا تَنْسَهُ لاهِياً، وَ اذْكُرُهُ ذِكْراً كامِلًا يُوافِقُ فِيهِ قَلْبُكَ لِسانَكَ، وَ يُطابِقُ إِضْمارُكَ إِعْلانَكَ، وَ لَنْ تَذْكُرَهُ حَقِيقَةِ الذِّكْرِ حَتّى‏ تَنْسى نَفْسكَ فِى ذِكْرِكَ و لا تَفْقُدها فِى أَمْرِكَ.»

خداوند سبحان را غافلانه ياد مكن و با سرگرمى او را فراموش مكن، بلكه او را با ذكر كامل ياد كن، به گونه‏اى كه قلبت با زبانت هماهنگ و درونت با ظاهرت مطابق گردد و هرگز خدا را با حقيقت ذكر ياد نخواهى كرد، مگر آن كه خودت را در يادت فراموش كرده و در هيچ امرى خود را نبينى.

۴۱٫ «وَ لا يَحْمَدْ حامِدٌ إِلّا رَبَّهُ.»

هيچ ستايشگرى جز پروردگارش را نمى‏ستايد.

۴۲٫ «وَ سَمِعَ رَجُلًا يَقُولُ‏ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[۱] فَقالَ إِنَّ قَوْلَنا «إِنَّا لِلَّهِ» إِقْرارٌ عَلى‏ أَنْفُسِنا بِالْمُلْكِ وَ قَوْلَنا «وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» إِقْرارٌ عَلى‏ أَنْفُسِنا بِالْهُلْكِ.»

على- عليه السّلام- شنيد كه مردى مى‏گويد: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»، فرمود: وقتى مى‏گوييم «ما از خداييم» به بندگى خويش اقرار كرده‏ايم، و آن گاه كه مى‏گوييم: «ما به سوى او باز مى‏گرديم»، به هلاكت [و پاينده نبودن‏] خويش اعتراف نموده‏ايم.

رواياتى از امير مؤمنان عليه السلام پيرامون معرفت نفس ۶ (۷۳٫۳۳%(۳٫۶۷/۵

لینک کوتاه : https://marefatenafs.ir/?p=501370

نوشته های مرتبط

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.

lightbox