تاریخ : دوشنبه, ۱۸ اسفند , ۱۳۹۹ 25 رجب 1442 Monday, 8 March , 2021

شعر

۰۷آبان
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر […]

۰۵آبان
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو […]

۰۴آبان
خوشا دردی! که درمانش تو باشی

خوشا دردی! که درمانش تو باشی

خوشا دردی!که درمانش تو باشی خوشا راهی! که پایانش تو باشی خوشا چشمی!که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی خوشا جانی! که جانانش تو باشی خوشی و خرمی و کامرانی کسی دارد که خواهانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که امید دل و […]

۲۸مهر
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها به می سجاده رنگین کن گرت […]

۲۸مهر
مهر خوبان

مهر خوبان

مهر خوبان دل و دین از همه بی پَـــروا برد رُخ شَــطرنج نبُرد آنــچه رخ زیبـــا برد تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلی برد من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد من خَس بی سر و […]

۲۸مهر
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم بود در پیر خرابات نهم روی نیاز تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم هجرت از خویش کنم،خانه به محبوب دهم تا به اسما معلم شوم اما نشدم از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق رسته از […]

lightbox