تاریخ : شنبه, ۱۸ اردیبهشت , ۱۴۰۰ 27 رمضان 1442 Saturday, 8 May , 2021

اشعار حافظ، مولانا، فیض کاشانی و... - معرفت نفس ( استاد غفاری )

۲۱فروردین
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود از دم صبح ازل تا […]

۲۱بهمن
غزلی در باب معرفت نفس

غزلی در باب معرفت نفس

غزل ۳۷ [: زلفت هزار دل به يكى تارِ مو ببست …] زلفت هزار دل به يكى تارِ مو ببست                      راه هزار چاره، گر از چار سو ببست‏ تا عاشقان به بوى نسيمش دهند جان                      […]

۱۶آبان
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب من به بوی سر آن زلف پریشان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت به […]

۰۷آبان
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر […]

۰۵آبان
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو […]

۰۴آبان
خوشا دردی! که درمانش تو باشی

خوشا دردی! که درمانش تو باشی

خوشا دردی!که درمانش تو باشی خوشا راهی! که پایانش تو باشی خوشا چشمی!که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی خوشا جانی! که جانانش تو باشی خوشی و خرمی و کامرانی کسی دارد که خواهانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که امید دل و […]

۲۸مهر
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها به می سجاده رنگین کن گرت […]

۲۸مهر
مهر خوبان

مهر خوبان

مهر خوبان دل و دین از همه بی پَـــروا برد رُخ شَــطرنج نبُرد آنــچه رخ زیبـــا برد تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلی برد من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد من خَس بی سر و […]

۲۸مهر
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم بود در پیر خرابات نهم روی نیاز تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم هجرت از خویش کنم،خانه به محبوب دهم تا به اسما معلم شوم اما نشدم از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق رسته از […]

lightbox